۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳

exmatrikulation

- آخه چرا اینجوری شد یه باره؟

- شد دیگه آقا. پیش میاد. زندگیه. همون طوری که اون روز کذایی اردی‌بهشت ۹۰ من توی پادگان بودم و از دانشگاه زنگ زدند به مامانم که به من بگه برم دانشگاه نامه‌ی حکم کمیته انضباطی‌ام رو بگیرم و یهویی از اون روز زندگیم عوض شد. الانم همون‌طور شده.

۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳

تلگرافی به ایران - دو

گیِ ایرانیِ طبقه‌ی متوسطِ شهرنشینِ فیس‌بوک‌باز قبل از فرار به ترکیه یا هر کجای دیگر دنیا، باید خود را بالا بیاورد.
بالا بیاورد
بالا بیاورد
بالا بیاورد
بالا
بالا
بالا
بیاورد
بیاورد
بیاورد

۲۵ فروردین ۱۳۹۳

he's a dream



عجیب بود. سابقه نداشت. اما امروز حالم آنقدر بد بود که چند ساعت بعد از رفتن‌اش به سر کار برایش مسیج کنم: دلم برایت تنگ شده گورسکی!


پ.ن: امروز با دوچرخه رفتم به شهر توی عکس.

۶ فروردین ۱۳۹۳

تلگرافی به ایران - یک

گیِ ایرانیِ طبقه‌ی متوسطِ شهرنشینِ فیس‌بوک‌باز نیازی اساسی دارد که اصول اولیه زندگی مسالمت‌آمیز در جامعه‌ی مدنی را بالاخص با در نظر گرفتن مبانی غربی‌اش، بیش از پیش مد نظر قرار بدهد، باشد که رستگار شود، نقطه. اگر هم ارزش‌های غربی را قبول ندارد بی‌خود می‌کند به آب و آتش می‌زند که برود از ایران بیرون، نقطه.

۲۳ اسفند ۱۳۹۲

۲۸ بهمن ۱۳۹۲

اصول‌الدین - یکم


بندر هامبورگ، یک روز زمستانی هشتم فوریه


آقایان، خانم‌ها، باید به چه زبانی به شما یاد داد که رختخواب هر شخصی به خودش مربوط‌ است و جزو اموال شما نیست که بهش سرک بکشید یا در موردش اظهارنظر و قضاوت کنید! شما در زندگی کلاه خود را بچسبید که باد نبردش، زیر لحاف دیگران پیشکش.

پی‌نوشت: عکس تزیینی‌ست