۱۰ فروردین ۱۳۸۹

برگشتیم

آقای جمهوری اسلامی،
هر چقدر که شعار نوشته های دیوارِ توالت های عمومی را سیاه کنی، باز هم زوال ات اجتناب ناپذیر است.

***
برگشتیم،
سه شنبه ی خاکستریِ رشتِ مه آلود
10 فروردین 89

۷ فروردین ۱۳۸۹

اصفهان



برای دیدن تصویر با رزولیشن بالا، اینجا را کلیک کنید. حجم: 3858 کیلوبایت
1
سه سال پیش رو یادم میاد که بابای همون پسره - همونی که انگلیسی رو با لهجه ی اصفهانی اش به تخمی ترین شکل ممکن حرف می زد و بعدش رفت انگلستان و الان توی وبلاگش نوشته که می خواد دو هفته بیاد ایران و من هم به تخمم نیست چون آدمها با گذشت زمان نه تنها بی اهمیت می شن بلکه خودشون رو بی ارزش می کنن و البته این موضوع هیچ اهمیتی نداره برام چون جدیداً یاد گرفتم که آدمهایی رو که بخاطر زندگی در نقاط دور از آب و دریا و استخر، شنا بلد نیستند وگرنه شناگر ماهری بودند رو دایورت کنم به چپم با عرض معذرت - داشت برامون توضیح می داد که بعله! این سرستون های مسجد فلان - مسجد جامع اصفهان رو می گفت - که نمادی است از آتش و دیانت زرتشتی و ... که چقدر هنر اصفهانی ها بالا بود و این اصفهانی ها با چه ضرافتی در دوره ای که جرثقیل و داربست نبود می رفتند بالا و گنبد می ساختند در حد تیم ملی! و یه دفعه یکی از دوستانی که از نظر نژادی یک سوم از جمعیت ایران هستند ولی اقلیت به شمار میایند پرید وسط حرفش که حاجی! این مسجد ها رو ترکهایی ساختن که بربری اورجینال می خوردن نه همشهری های شما!

2
به هر حال شکی نیست در اینکه اصفهان زیباترین شهر ایران است - به غیر از 4 مرکز استانی که هنوز مونده دیدنشون و با دید مهندسی هم قابل اغماض هستن - .

3
البته در سرد بودن دست آقای تزریقات چیِ خوش تیپ و خوش برخورد هم که داشت بتامتازون رو - بخاطر حساسیت به هوای خشک - به بنده تزریق می کرد هیچ شکی نیست!

4
روزی خواهم گفت که پسرهای اصفهانی هم خوش سلیقه ترین پسرهای ایرانند.

5
آسمان اصفهان هم به برکت حضور ما در این شهر داره سنگ تمام می ذاره!

***
ب.ن (بعداً نوشت): این پست اشکالات اساسیِ نگارشی داشت که با اجازه ماسمالی اش کردم!
پ.ن: این جورش رو دیگه ندیده بودیم!

۴ فروردین ۱۳۸۹

خب فرق داره دیگه!

به قول بابام، همون کاری رو که صافکار نائینی با ده تومن و کلی خوشرویی انجام داد، توی رشت با پنجاه تومن انجام می دن و آخرش طلبکار هم هستن...!

۲۹ اسفند ۱۳۸۸

سال نو مبارک

اول فروردین
سال نو مبارک

88/12/29
1
در آخرین ساعت های سال 88 به سر می بریم. سفره هفت سین– مطابق معمول تمام این سالها که حافظه ام یاری می کند – نداریم، جایش وسایل سفر را آماده کرده ایم تا اگر وضعیت جوی مساعد بود – که با این برف که پریروز و شب اش بارید و با این هوای بیش از حد سرد، مطمئنا مساعد نیست – فردا راهی بشویم. ‏

الان که به سال تمام شده فکر می کنم، می بینم که چقدر زود گذشت، سال پیش همین روزها امیدرضا میرصیافی در زندان رژیم کشته شد و بسیاری از ما را در آستانه ی سال نو شوکه کرد. اما قضیه ی امیدرضا، در تب و تاب انتخابات و حوادث بعد از آن کم رنگ شد. خوب است فراموشش نکنیم. فراموش نکنیم که او هیچ حقی کمتر از ما برای زنده بودن و زندگی کردن نداشت.

2

هشتاد و هشت برای من سال متفاوتی بود، با تجربه های نو، آشنایی با دوستانی جدید و نازنین و لحظاتی روشن و تیره. به هر روی تمام شد!
امیدوارم (حتی اگر در حد توهم باشد) سال پیش رو برای همه ی شما با بهترین هایش به اتمام برسد.

3
کامپیوتر دارد یک قطعه ی موسیقی غم انگیزی را پخش می کند که نمی دانم از کیست. خیلی آشناست و هر چه فکر می کنم یادم نمی آید قبلن کجا شنیده بودمش. در پلی لیست برادرم است و هیچ نام و نشانی هم ندارد.

88/12/28
صدای چکیدن آبِ از برف های در حال ذوب روی پشت بام، در آخرین روزهای زمستان، می گوید سالی که نکوست از زمستان سال قبلش پیداست.

***
بهمن، دلم برات تنگ شده، خیلی... خیلی

88/12/26
وقتی حرف از مرخصی باشد، همه ی ما خوب پا می زنیم! تا هفته ی پیش یک مشت خنگول ابله بودیم که نمی فهمیدیم دستمان با پا باید موقع رژه هماهنگی داشته باشد ولی همینکه حرف 18 روز مرخصی کم کم قوت گرفت چنان هماهنگ رژه رفتیم که انگار نه انگار همان سربازهای هفته ی پیش بودیم. این شد که از امروز تعطیل شدیم تا نیمه ی فروردین.

88/12/25
یک بنده ی خدایی حدود 40 سال پیش یک مشت توپ و تفنگ و هواپیمای جنگی و ... حتی فشنگ خریداری کرد و مدتی بعد به گا رفت. 30 سال است که داریم – از سر تصدق آن بنده ی خدا - با همانها ارتش مان را می گردانیم.

- یکی از هم خوابگاهی های بسیار محترم -

88/12/24
دست تا آرنج در لگن گازوییل، تفنگ های ژ-3 ارتش مقدس مان را کثافت زدایی می کنیم.